![]() |
![]() |
|
|
نميدونم چي شد که بعد مدتها تصميم گرفتم که آپ کنم.شايد به خاطر اصرار هاي زياد دوستان بود که ميپرسيدن چرا ديگه آپ نميکني؟؟و منم ميگفتم حوصله ندارم.جدا نميدونم چرا به کل فراموش کرده بودم.
ديروز يه جورايي ميشه گفت روز بدشانسي من بود يا شايد روز آزار دهنده.آخه بعضي از روزها انگار با آدم سر لج دارن.در شروع روز يعني حدود ساعت2:30 صبح بعد از خوندن کلي کتاب و مجله و... بالاخره خوابم برد.هنوز چند دقيقه نگذشته بود که با صداي بلند آهنگ از خواب پريدم.اونم چه آهنگي(دل من قفل شده و معطل 1 کليده .....).اولش تو خواب و بيداري فكر كردم صبح شده و صداي آهنگ از خونه خودمون!!!بعد تازه فهميدم که همسايه گويا از جايي اومدن خونه.حالا صداش كم بلند بود بچه هم سخت مشغول همراهي با خواننده بود!!!يا انگار فكر كرده بود خود خواننده هست!!!شايد حدود 20 دقيقه تو کوچه بودن و مشغول صحبت.من نميدونم اينا ساعت نداشتن يا کلا زمان براشون معنايي نداره!!!!صبح هم که بايد زود ميرفتم بيرون و نتونستم خوب بخوابم.نميدونم چرا 1مدت حواس پرت شدم همش به وسايل خونه مي خورم!!!!غروب رفته بودم تو بالکن وقتي برگشتم 1دفعه به 1 چيزي خوردم و نقش زمين شدم!!آخه پنکه رو نديدم!!!فکر کن!!پنکه به اون گندگي!!حالا خوب شد تعادلم خيلي از دست ندادم ولي خوب باز هم آسيب كمي ديدم.حالا مامان كه از شنيدن صدا اومد ببينه چي شده شروع كرد :"معلوم هست داري چي كار ميكني؟؟آخه پنكه به اين گندگي نميبيني؟؟آخه چرا انقدر بيدقتي!!...".شب قرار شده بود آماده کردن غذا و شستن ظرف ها پاي من باشه.گاهي از اين قول ها ميدم .وقتي که رفتم تخم مرغ بردارم 1کيش از دستم افتاد کف آشپزخانه!!واي که چقدر سخته پاک کردنش.خدارو شکر بابا کمک کرد ولي مگه بوي تخم مرغ به اين راحتي ها ميره!!! شستن ظرفها 1 طرف چقدر کف زمين شستم چه روزي بود ديروز!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 11:21 AM توسط بهار |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 شهریور 1388 خرداد 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 |
| آرشیو موضوعی |
|
با بزرگان |
| پیوندها |
|
Negar Elahe Farzane CavaRex-SW blue-heart محمد سنجری 3tare معجزه عشق Hampress |
|
RSS
|