تبليغاتX
blazing star
چند روز پیش که داشتم یه مطلبی رو از مجله میخوندم به یه جمله ای برخوردم که فکر کنم اکثرا تا حالا یه بار شنیدنش:
"هدف وسیله را توجیه میکند"
که نوشته بود والدیمیر لنین یکی از رهبران انقلاب روسیه از صمیم قلب به این جمله معتقد بوده.
قدیما وقتی این جمله رو اولین بار خوندم بهش زیاد فکر کردم و نتونستم باورش کنم
یعنی فقط هدف مهمه و کافیه به اون رسید و اینکه چطوری و به چه قیمتی مهم نیست
البته انگار امروزه خیلیا به این جمله معتقدن.ممکنه عنوان نکند ولی کاراشون نشاندهنده این باوره!!
وقتی آدم میخواد به یه هدفی برسه به راه های مختلف فکر میکنه.ولی به نظر من فقط مهم این نیست که ببینیم  کدوم راه مارو حتما و زودتر به اون میرسونه باید نگاه کنیم که این راه ها چه معایبی دارند
نمیدنم ....شاید من اشتباه میکنم!!!!

و یه چیز جالب دیگه که نوشته شده بود نظریه فیلسوف مومن و معتقد به نام جان استوارت میل بود:
نظریه پیشنهادی او بر این پایه استوار بود
که اخلاق را نمیتوان بر پایه مفاهیم انتزاعی چون وجدان بنا کرد،بلکه باید آن را بر اساس حداکثر لذت و حداقل رنج استوار ساخت.در حقیقت اعمال پیش از آن که از جنبه خوب یا بدی سنجیده شوند،بایستی بر پایه معیار سودمندی ارزش گذاری شوند و به طور خلاصه صحت اخلاقی یک عمل تنها و تنها بایستی با عواقب و نتایج آن سنجیده شود.
قهرمان ماجرای زیر یک فایده باور درجه یک است:
خانم اوکلاهان به هنرمندی نقاش توصیه کرد که پرتره ای از او بکشد،در حالی که دور هر یک از مچ هایش چند دستبند طلا،دور گردنش یک گردنبند مروارید و به گوش هایش گوشواره زمرد آویخته و روی سرش نیز نیم تاجی الماس دارد.در مقابل حیرت و تعجب هنرمند نقاش،خانم اوکالاهان توضیح داد
«میدونی حتم دارم شوهرم الان داره یک جای دیگه خوش میگذرونه...می خوام بعد از این که مردم،بابت این که هر چه میگرده،نمیتونه این جواهرات توی تصویر رو پیدا کنه،دیونه بشه»

و قهرمان ماجرای بعدی معتقد است آن چیزی خوب است که پایانش خوب است

خانم پرایورت که بیوه میانسال بود،داشت در پارک هتل محل اقامتش قدم میزد که متوجه مرد جوان و جذابی شد که روی نیمگت نشسته بود.کنار او رفت و پرسید:«ببخشید آقا فکر میکنم تا حالا شمارو این طرفا ندیدم.درسته؟»

مرد جوان جواب داد:

«بعید به نظر میاد که تا حالا دیده باشین.چون من 15 سال اخیرو زندان بودم»
«جدا؟چه جالب!!به چه جرمی؟»
«به جرم کشتن همسرم»
خانم پرایورت با خوشحالی گفت
«چه عالی!!پس شما مجردین»

من در باره این مطالب هم فکر کردم ولی به نتیجه قطعی که بتونه من راضی کنه نرسیدم

کدوم یکی درسته؟؟؟!!!فایده باوری یا اینکه اون چیزی درسته که آخرش خوب باشه؟؟یا هر دوشون؟؟؟و یا هیچکوم؟؟!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 7:18 PM  توسط بهار | 

دوران قبل از دانشگاه = حسرت
قبول شدن در دانشگاه = صعود
كنكور = گذرگاه كاماندارا
دوران دانشجويي = سالهاي دور از خانه
خوابگاه دانشجويي = آپارتمان شماره 13
بي نصيبان از خوابگاه = اجاره نشين ها
امتحان رياضي = كشتار بيوجرسي
امتحان ميان ترم = زنگ خطر
امتحان پايان ترم = آوار
ليست نمرات دانشجويي = ديدنيها
نمره امتحان = پرنده كوچك خوشبختي
مسئولين دانشگاه = گرگها
استادان = اين گروه خشن
اشپزخانه = خانه عنكبوت
رستوران دانشگاه = پايگاه جهنمي
پاسخ مسئولين = شايد وقتي ديگر
دانشجوي ا خراجي = مردي كه به زانو در امد
دانشجوي فارغ التحصيل = ديوانه از قفس پريد
دانشجوي سال اولي = هالوي خوش شانس
واحد گرفتن = جدال بر سر هيچ
مدرك گرفتن = پرواز بر فراز آشيانه فاخته
پاس كردن واحدها = آرزوهاي بزرگ
مرگ استادها = جلادها هم ميميرند
محوطه چمن دانشگاه =حريم مهرورزي
استاد راهنما = مرد نامرئي
كمك هزينه = بر باد رفته
درخواست دانشجويان = بگذار زندگي كنم
دانشجوي دانشگاه صنعتي = بينوايان
برخورد استادان = زن بابا
اتاق رئيس دانشگاه = كلبه وحشت
شب امتحان = امشب اشكي ميريزم
تقلب در امتحان = راز بقا
يادگيري = قله قاف
دانشجوي معترض = پسر شجاع
دكتر بهداري = گله بان
تربيت بدني1 = راكي1
تربيت بدني2 = راكي2
خاطرات استادها = اعترافات يك خلافكار
انصراف = فرار از كولاك
تصييح ورقه امتحان = انتقام
نمره گرفتن از استاد = دوئل مرگ
شاگرد اول = مرد 6مبليون دلاري
آرزوي دانشجويان = زلزله بزرگ
هيئت علمي = سامورا يي ها
رئيس دانشگاه = ديكتاتور بزرگ
رفتن به خوابگاه دختران = عبور از ميدان مين
رئيس اموزش = هزاردستان
معاون اموزش = دزد دريايي
برخورد مسئولين = كميسر متهم ميكند
از دانشگاه تا خوابگاه = از كرخه تا راين


+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 11:49 AM  توسط بهار |